Jules: What does Marsellus Wallas look like?
Brett: What?
Jules: What country are you from?
Brett: What?
Jules: "What" ain't no country I ever heard of! They speak English in "What?!"
Brett: What?
Jules: English, motherfucker! Do you speak it?
Brett: Yes!
Jules: Then you know what I'm saying. Describe what Marsellus Wallace looks like!
Brett: What?
Jules: Say "what" again! Say - "what" - again! I dare you! I double-dare you motherfucker! Say "what" one more goddamn time!
Brett: He's black.
Jules: Go on!
Brett: He's bald.
Jules: Does he look like a bitch?
Brett: What?
Jules: Does he LOOK like a bitch?!
Brett: No!
Jules: Then why'd you try to fuck him like a bitch, Brett?
Brett: I didn`t
Jules: Yes you did.Yes you did Brett.You tried to fuck him.
Brett: No.No
Jules: But Marsellus Wallas don`t like to be fucked anybody except MRS.Wallas.You read The bible Bret?
Brett: Yes
Jules:Well, There's this passage I got memorized,sort of this occasion "Ezkeil" 25:17. The path of the righteous man is beset on all sides by the inequities of the selfish and the tyranny of evil men. Blessed is he who in the name of charity and good will shepherds the weak through the Valley of Darkness for he is truly his brother's keeper and the finder of lost children. And I willstrike down upon thee with great vengeance and furious anger those who attempt to poison and destroy My brothers. And you will know My name is the Lord when I lay My vengeance upon thee!
۱- بازداشت سیدکوهزاد اسماعیلی، در هفته ای که گذشت، خبری بود که همه ما را به غمی سخت دچار کرد. با کوهزاد اسماعیلی چهار سالی هست که آشنا هستم.با هم روزهای خوب و بد داشتم، روزهای روشن و تاریک که این جا مجال بازگفتنش نیست. سوم اسفند ۸۵ ما را با هم بازداشت کردند، در ادوار گیلان با هم بودیم و ... بگذریم. وضعیت نامشخص کوهزاد در حال حاضر چیزی است که همه را می آزارد، به خصوص آن که وقتی جریان ماوقع را در سایت ها می خوانی و می فهمی چه رفته است بر او و خانواده اش. نوع موضع گیری و نظرات و سخنان کوهزاد به گونه ای بوده که این دستگیری اکنون برای همه عجیب به نظر می آید. و البته فراموش نکنیم او حکم چهار ماه حبس هم در پرونده خود دارد. همه این ها باعث دل نگرانی است. بازپرس پرونده هم اعلام کرده تا دوشنبه پرونده کوهزاد به دادسرای انقلاب نخواهد آمد. به قول خودش:اللهم فک کل اسیر!
۲- موج بازداشت ها هم چنان ادامه دارد و گویا بار دیگر به سازمان ادوار رسیده است:در تهران حسن اسدی و زیدآبادی و محمد صادقی و حجت شریفی و نفیسه زارع کهن بازداشت شده اند. دلم تنگ شده است برای محمد صادقی که زنگ بزنم و با همان صدای آشنا بگوید:ارادتمند!
۳- ۱۳ آبان هم آمد و رفت. گفتنی بسیار است درباره این تظاهرات و برخورد با معترضان و نحوه عمل جنبش سبز، اما... این زمان بگذار تا وقتی دگر! نکته جالب اما در این میان سواستفاده طرفداران سلطنت و حامیان سازمان مجاهدین خلق از این مسایل است. یکی به واسطه این اتفاقات بار دیگر هوای سلطنت در سر می پروراند و پشت سر هم به نام نامی شاهزاده ایران،بیانیه صادر می کند و دیگری به پشتوانه لشکر زعفر جنی ۱۵۰۰ نفره اش در عراق، "به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران و به نام مسعود و مریم" خبر از لبیک گفتن مجاهدان به پیام برادر مسعود و رییس جمهور مریم می دهد. یاللعجب!با "روزی نامه کیهان" تنها در یک مورد اتفاق نظر دارم:شاهزاده ربع پهلوی!
۴- روز سه شنبه جمعی از روزنامه نگاران به مناسبت سالگرد ازدواج مسعود باستانی و مهسا امرآبادی به منزل شان رفتند. عکس های این دیدار را که دیدم، دلم گرفت که چرا نتوانستم در این دیدار حضور داشته باشم. از همین جا به هر دو عزیز - یکی در بند و دیگری دل نگران عزیز در بندش - تبریک می گویم.
۵- شماره جدید "آیین" منتشر شد، شماره جدید "اطلاعات سیاسی - اقتصادی" هم منتشر شد. اما آن چه این روزهادرگیرم کرده است، کتاب "قیاس ناپذیری پارادایم های علمی" است.چند روز پیش نگاهی مجدد و سرسری به این کتاب کردم. به شدت انسان را درگیر می کنداین کتاب کوچک ۱۵۰صفحه ای. البته ناگفته نماند برای فهم بهتر مطالب کتاب، حتما باید نگاهی دقیق داشته باشید به "ساختار انقلاب های علمی" از "توماس کوهن". ۲۲۰۰ تومان پول ناقابل شعارنویسی شده(!)فکر نمی کنم قیمت زیادی باشد برای در دست گرفتن این کتاب خوب منتشر شده از طرف نشر نی.
پیش نوشت: دوست عزیزم سیدکوهزاد اسماعیلی،مسوول شاخه گیلان سازمان ادوار بازداشت شد. نمی دانم جرم و اتهام کوهزاد چیست... زبانم قاصر است از هر سخنی و واکنشی.بازداشت فردی که هم در سلوک فردی و هم در رفتار اجتماعی و هم در عقاید سیاسی تا این حد اهل تساهل و تسامح بود، برایم غیرقابل تصور است.تنها امیدم این است که هرچه زودتر شاهد آزادی کوهزاد اسماعیلی باشیم. هم چنین محمد صادقی،علی ملیحی و حسن اسدی زیدآبادی سه دو عضو شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت بازداشت شدند.
>>> خبر بازداشت کوهزاد در گویانیوز
>>> حامد قلی زاده:برای س.ا.کوهزاد
>>> سهیل سجودی:دستگیری کوهزاد اسماعیلی
>>> فاطمه صابری: به امید آزادی اش
>>> فرشته رضایی:۲۲ مرثیه تیرماه
>>> ورگ:گيجيک
>>> خبر بازداشت نفیسه زارع کهن و حجت شریفی
ای کاش آب بودم
گر ميشد آن باشي که خود ميخواهي. ــ
| آدمي بودن | ||
| حسرتا! | ||
| مشکليست در مرز ِ ناممکن. نميبيني؟ | ||
ای کاش آب بودم ــ به خود ميگويم ــ
| نهالي نازک به درختي گَشن رساندن را | |
| (ــ تا به زخم ِ تبر بر خاکاش افکنند |
| يا نشای سست ِ کاجي را سرسبزی جاودانه بخشيدن | |
| (ــ از آن پيشتر که صليبيش آلوده کنند |
| رضايت ِ خاطری احساس کردن | |
| (ــ حتا اگرش به زانو نشاندهاند |
تا به شمشيری گردناش بزنند؟
قابيل ِ برادر ِ خود شدن
يا جلاد ِ ديگرانديشان؟
يا درختي باليدهناباليده را
| حتا | |
| هيمهيي انگاشتن بيجان؟) |
□
آه
| کاش هنوز | ||
| به بيخبری | ||
| قطرهيي بودم پاک | ||
| از نَمباری | |
| به کوهپايهيي |



بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
میر حسین موسوی
آزادی یک انسان از بند همیشه خبر خوبی است. حال این که فرد آزاد شده روزنامه نگاری باشد که خاطره انگیزترین روزنامه های این سال ها را منتشر کرده باشد،سردبیر یکی از بهترین - اگر نگوییم بهترین - هفته نامه منتشر شده در تاریخ روزنامه نگاری ایران باشد، با تو هم شغل باشد و هم شهری، احتمالا خوشحالی را دوچندان می کند. محمدقوچانی بعد از ۱۳۱ روز اسارت،بالاخره آزاد شد. این هم جمعه ما که این بار حرف تازه ای برای گفتن داشت.
مرتبط:

1- چند روزی است که در حال مطالعه کتاب "فایده گرایی" از آثار "جان استیوارت میل" فیلسوف بزرگ انگلیسی با ترجمه زیبای "مرتضی مردیها" هستم. کتابی که طبیعتا خواندنش برای تمامی لیبرال ها از نان شب هم واجب تراست. چون هنوز خواندن این کتاب تمام نشده است، نمی خواهم نظر خاصی درباره اش بدهم. به همین دلیل پیشنهاد می کنم سری به وبلاگ علی بزرگیان بزنید و مطلب وی را در همین زمینه بخوانید.
بد نیست 4600 تومان وجه رایج مملکت هم برای خرید این کتاب که توسط انتشارات نی به چاپ رسیده است، کنار بگذارید.
2- گوش شیطان کر، دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات، کم کم در حال کشف اینترنت به عنوان رسانه هزاره سوم هستند.بعد از محرومیت از در اختیار داشتن رسانه های مکتوب – توقیف اعتمادملی و عدم انتشار اجباری کلمه سبز – و مسدود شدن تمامی راه های اطلاع رسانی، اکنون مشغول مصاحبه های "اینترنتی" هستند.(مصاحبه میرحسین موسوی،مصاحبه مهدی کروبی) مساله ای که گرچه دیر به وقوع پیوست، اما باید از به راه افتادنش بسیار خشنود شد. حمله اشرار به کروبی،شیخ شجاع اصلاحات و ممانعت از ورود موسوی به نماییشگاه باعث شد تا سران جنبش سبز بالاخره به تکنولوِی روی خوش نشان دهند."عدو شود سبب خیر..."امیدوارم این حرکت هم چنان ادامه داشته باشد که می تواند بسیار در پیشبرد جنبش سبز موثر باشد. امیدوام دیدارهای این دو، باعث شود تا راه حل های تازه، بدیع و موثری برای به پیش رفتن جنبش سبز یافت شود.
3- باید تبرک گفت به دولت نهم و اذنابش که موفق شدند آن چنان فضایی درعرصه سیاسی به راه اندازند که حتی دانشجویان دانشگاه گیلان – احتمالا دارای رتبه اول در داشتن دانشجویان غیر سیاسی و "بی خیال" – نیز به جد وارد عرصه سیاسی شده اند و به حامیان جنبش سبز پیوسته اند. آخرین شاهکار دانشجویان دانشگاه گیلان، اهدای یک جلد "قانون اساسی" به نظام الدین موسوی سردبیر روزنامه جوان در مراسم سخن رانی وی در دانشگاه بود.
4- قاضی دادگاه فعالان سیاسی هم چنان سخاوت مندانه در حال صدور احکام حبس برای متهمان است و هیچ کسی هم نیست سوالی بپرسد که چرا و به کدامین گناه. اکنون زمزمه های صدور حکم حبس برای یک کارمند سفارت بریتانیا در ایران، باعث واکنش سران این کشور شده است.
5- پرسپولیس با حضور حبیب کاشانی هم چنان می تازد و حریفان را یکی یکی از پیش رو بر می دارد و صدر جدول را نشانه رفته است. علی کریمی به عنوان یکی از بازی کنان سبز تیم ملی، هم چنان بهترین گل زن و موثرترین بازیکن لیگ برتر است و بارسلونا نیز مقتدرانه حریفانش را بر خاک سیاه می نشاند."تا باید، چنین باد...!"